خرید بک لینک
پاییز که میشود
دیوانه ترین شعرها به سراغم می آیند
دیوی از درون
دیو و دیوان و دیوانگی همه با هم
شاعرانگی من را همین ها میسازد
وقتی نم غمناک غروب پاییزی
و خنکای بهشتی نسیم نوازشگرش
روی گونه های آسمان مینشیند
دیوانه میشوم
زردی برگ های دو نفرمان
روی نیمکت های پارک ملت
و آن چمن های طلایی
که سراسر فضای پارک را پوشانده بود
یادت هست ؟
آن لحظه ی یخی کاپشنم را روی شانه ات انداختم ؟
منجمد ترین لحظه ی عمرم را با شانه های مهربانت
به جاری چشمانم بدل کرد
وقتی که شب میشد
روی نیمکت رو به روی لامپ های روشن
کنار تو
از چشمانت ستاره میچیدم

برچسب: نویسنده: شیوا کریمیان تاريخ: پنجشنبه 8 مهر 1395 ساعت: 12:50

صفحه بندی