و غرور و تعصب و تکبر تو از هم جدا کرد
تو بچه بودی و پشیمون خواهی شد
و من عجول بودم و تحت فشار روحی شدید
و حالا من و تو تنهاییم
ای کاش کمی از بنیادگرایی و اصول کوفتیمون پایین اومده بودیم عزیزم
دلم برات تنگ شده
دیگه هرگز همدیگه را نخواهیم دید
و دیدنمان یکدیگر را
چه سودی دارد ؟
وقتی دیگه هرگز نمیتونیم با هم ازدواج کنیم
دلم برات تنگه .........ای کاش صبوری کرده بودم
تو یه دختر بی تجربه بودی
پسر ندیده بودی توی عمرت ...پسر ندیده بودی
دوس پسر نداشتی
بخاطر همین صاف بودی ...بلد نبودی ...خجالتی بودی با حیا بودی
و من خر بودم که تو رو از دست دادم
پشیمونم مثه سگ
برچسب:
نویسنده: شیوا کریمیان