خرید بک لینک
داره از سر کوچه هیئت رد میشه

آخ عاشق این حس نوستالژیک امام حسینم

همیشه دلم میخواست یه نامزد داشتم ( تصعید) که توی هیئت دنبال دسته راه میفتاد

منم همه اش پشت هیئت نامزد بازی میکردم

به زبان ساده تر

من که دوازده چهارده سالگی فکر ازدواج نبودم

همیشه دلم میخواست اون دختری که دوسش هم داشته باشم دنبال دسته راه بیفته

منم برم ته دسته همه اش نگاهش کنم

اما خب چون خجالتی بودم هیچوقت چنین اتفاقی نمیفتاد

دختری هم وجود نداشت ...

همیشه دلم میخواست عین این پسرا که عاشقی میکنن دوس دختر و معشوقه دارن

به سبک همین مدلی که گفتم داشته باشم

بحثش حروم و حلال و خدا پیغمبرش نیست هاااا

بحث دقیقا همین حال و هوای نوستالژیکشه

همین ترکیب امام حسین با عشق با هیئت با بوی اسفند

با موسیقی و طبل و دهل و صدای نوحه و بوی خوشی که در فضائه و لباس سرتاپا مشکیه معشوقه

اون سیل جمعیت خانومای پشت هیئت و نگاه های یواشکی من ...

من هیچوقت چنین تجربه ای نداشتم

اما همیشه در آرزوش بودم

آرزوی من جدای ازین مطلب بود که این کار حرامه یا حلاله یا از نظر عرفی معناش چیه

اون چیزی که توی ایران فهمیدم اینه که امام حسین یه بازیه و اون مدلی که قرائت رسمی قائله نیست

بلکه مردم امام حسین رو کسی میدونند دین رو هویتی میدونند که عشق رو تایید میکنه

که عشق رو شرعی میدونه مردم ایران اعتقاد دارند که عشق ولو به حرومش شرعیه

اصن عشق حروم توی ایران وجود نداره

چیزی مگه زیباتر از اینه که یه پسری عاشق یه دختری باشه و دختره هم بخوادش ؟؟

حالا اینکه ازدواج میکنند یا نمیکنند مرحله ی بعدیه

اما اصل این عشق و اون نگاه یواشکی و همه اش روی هم چیز مقدس و قشنگیه

و ما همیشه محروم بودیم از چنین عشقی ...

بابا مسلموناااااا

بذارید یه چیز بهتر بگم

تمام حال و هوای نوستالژیکش به اینه که

من اون موقع که سیزده چهارده پونزده سالم بود دلم میخواست عشق و معشوقه و حرف زدن با یه دختر رو

تجربه کنم

نه الان ...

من اون موقع دلم میخواست معشوقه یا همسر یا هرچی داشته باشم

دیگه اون معصومیت و اون صفا و اون شور عاشقانه بر نمیگرده که من عاشق و شیدا بشم

اینقدر عقل دراورده ام که دیگه محاله خواب عشق رو ببینم ...

برچسب: نویسنده: شیوا کریمیان تاريخ: جمعه 16 مهر 1395 ساعت: 15:57

صفحه بندی